تبليغاتX
FILMBAZ

FILMBAZ

CINEMA = LIFE

پوستر جشن / طراح عباس کیارستمی

در پوستر يازدهمين جشن خانه سينما (اثر عباس کيارستمي) دو درخت ديده مي شود که از ميان برف ها سبز و استوار قد کشيده اند. شايد کيارستمي به عنوان يک سينماگر فراجناحي در مرافعه اتحاديه و مجمع خواسته اين پيام را با خلق اين اثر منتشر کند که هر کدام از اين دو درخت نماد طرفداران جناح مجمع و اتحاديه است که به رغم مشکلات (برف و سرما) سبز و سرافراز در کنار هم ايستاده اند.نتيجه گيري گرافيکي براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

---------------------

پرفروش ترين فيلم هاي دو سال اخير سينماي ايران(آتش بس و اخراجي ها) با همه تفاوت هاي شکلي و ظاهري خود يک پيام مشترک داشتند. پيام مشترک اين فيلم ها که از دل برآمده و بر دل مخاطبان نشسته بود، نواي همدلي ها و همزيستي ها بود. ما ايراني ها در خوشي و ناخوشي در نهايت با هم کنار مي آييم. مگر طرفداران و مخالفان جشن خانه سينما و جناح اتحاديه و جناح مجمع هر دو بر شکل گيري يک سينماي ملي که ارتباط گسترده يي با مردم دارد، تاکيد و پافشاري نمي کنند. مگر نه اينکه هر دو از يک هدف مشترک سخن مي گويند و در پي راه هاي به دست آوردن دل مردم هستند. وقتي مردم با استقبال از اين گونه فيلم ها پيام همدلي و همزيستي مي دهند و زير لب زمزمه مي کنند؛ هيچ آداب و ترتيبي مجو، آيا نمي توان با اتکا به همين مخاطبان پرشمار که سرمايه واقعي سينماي ايران محسوب مي شوند (جمله مشترک در گفته هاي دو طرف) در کنار هم باشيم و بدانيم که در نهايت فيلم هايمان را در سالن هاي مشترک و با يک ميزان کيفيت بد به نمايش در مي آيد؟. ما همه مي دانيم که مردم ايران درون و حال را مي نگرند نه برون و قال را. بي خيال قال و مقال، همه ما حال يکساني داريم. همه فيلم ها از بدنه گرفته تا معناگرا سرنوشت مشابهي دارند. خانه سينما همان فيل معروف ايستاده در تاريکي است. همان تفاوت لفظ هاي عبارت انگور. با اين همه اشتراک، چرا دعوا؟ چرا تحريم؟ اينها همه شوخي هاي صنفي است. با اين همه دل نازک، شوخي را کنار بگذاريد. ما همه شبيه هم هستيم. به خاطر شوخي از هم دلخور نشويم.نتيجه گيري شاعرانه براي پايان حل بحران خانه سينما؛ بياييد به عشق بي پايان مان يعني سينما فکر کنيم. همه در سوداي عشق به سينما پا در اين راه پرخطر گذاشته ايم. بياييد کينه ها را با زلال جاري عشق بشوييم و دست در دست هم به فکر سينما اين عشق مشترک مان باشيم.

 

این دو بخش از یادداشت بسیار زیبای علیرضا محمودی ست که با نام هفت قطعه آسان در اميد به حل بحران خانه سينما  در اعتماد چاپ شده است .(برای خواندن متن کامل نوشته روی تیتر آن کلیک کنید.)

LINK پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 14:59   | 

The Last King of Scotland

کارگردان : کوین مک دونالد

فیلم آخرين سلطان اسکاتلند برایم چیزی بیش از سینما بود. گرچه سینما چیز کوچکی نیست. انگار روی دیگر سکه ای بود که برتولوچی در خیال بافان نشانمان داد. دهه شصت را. دهه آرمان خواهی را. دهه شکستن سنت ها و بندها را. در آن جا سخن از زيبائی شکستن بود و آرمان ها، در اين جا مک دونالد اين بچه اسکاتلندی يک قصه واقعی را برداشت [مگر خیال بافان نمی توانست واقعی باشد] و رفته به بخش ديگر ماجرا. به خون به فاجعه، به جنون ، به ديکتاتوری. به ايدی امين. برتولوچی خودش از آن هاست که نسل دهه شصت هستند. اما اين مک دونالد جوان است و به نظرم داغ دهه شصت بر دل ندارد اما خوب ساخته اين ديکتاتور را. ساده دلی و خون آشامی را. در همان سال هائی که ايدی امین بود خواستم فیلمی از وی تهيه کنم و تا نزديکی هايش هم رفتم . سفارش نامه ای هم داشتم . سفارتش در قاهره هم کمکم کرد. اما نشد. گرچه همان کار را دو فرانسوی کردند و فيلمشان شاهکار شد دیدی بابا. که به تمساح ها فرمان می داد دهانشان را باز کنند. سربازان خود را به بالای تپه ای فرستاد و با بی سیم دستور فتح داد و چون سربازان به بالای کوه رسیدند به سبک بچه ها فریاد زد برنده شدم من همیشه برنده ام.
ديکتاتورها موجودات رقت آوری هستند. مگر صدام نبود. مگر هیتلر نبود. وقتی فيلم آخرين روزهایش را می دیدی . کاملا پیداست از چه می گوئی.من حتی در کنار اردوگاه آدم سوزی آشویتش هم به دلم افتاد که هیتلر موجود رقت آوری است. کینه اش از فرط رقت آوری است. خشونتش هم . همین حس را به اين ایدی امین مضحک هم داشتم.
هر کس به هر وسيله ای که در دست دارد، وقتی سعی می کند که انسان ها ديکتاتورها را خوبتر ببینند به نظرم کار بزرگی می کند. کار مهم ما بايد همين باشد. بايد انسان را در برابر واقعیتی که ممکن است اتفاق بیفتد قرار بدهیم. باید کاری کنیم که اگر همه جامعه ای جمع شوند و بخواهند. فریاد التماس بزنند که دیکتاتور شو، کسی داوطلب نباشد. کسی آماده این فداکاری نباشد. و این از هنر برمی آید.             مسعود بهنود

LINK جمعه 16 شهریور1386ساعت 19:17   |