-
همیشه پای یک زن در میان است
- کارگردان : کمال تبریزی

میخواهم درباره "همیشه پای یک زن در میان است " کار ِ کمال تبریزی بنویسم ، اما مدام حرف عده زیادی از دوستانم به ذهنم می آید که : " مگر این فیلم چه داشت که اینقدر سر و صدا میکردند برایش؟ "
دیدن ِ این فیلم و نمونه های مشابه ِ آن ( مثل اخراجی ها و بخش هایی از مارمولک ، یا تکیه هایی از بعضی فیلم ها ) مثل خوردن بستنی میماند در ظهر یک تابستان ِ داغ !
تا سراغ ِ بستنی (فیلم ) نرفته ای ، عطش خوردنش ( دیدنش) را داری اما وقتی تمام شد میفهمی که لذت ماندگاری ندارد و فقط برای پر کردن و بهتر کردن همان زمان است و نه چیز دیگر...
"همیشه ..." درباره ی همه چیزهایی ست که من و شما میدانیم اما هیچ کدام فرصت بیانش را نداریم ....
"همیشه ..." یعنی دیدن چیزهایی که ما همه داریم آنها در جامعه ، خیابان و اداره و ... میبینیم اما انگار آنجا خنده دار نیست ، وقتی خنده دار است که یکی پیدا شود آنها را برای ما بگوید ، و آن را فیلم کند تا جمع شویم و به خودمان بخندیم...!
همه ما در چنین شرایطی بوده ایم :
اینکه وقتی یک دختر تنها کنار خیابان می ایستد ، همه بوق میزنند ، همه مسافر کش میشوند و تصادف میشود !
اینکه وقتی یک دختر طلاق میگیرد نگاه اکثر مردان ِ آشنای با او و همکارانش نسبت به او عوض میشود!
اینکه روسای ما در اداره جات دولتی تقریبا همه شان مجبورند به ریا و اکثرشان زندگی های خصوصی و به شکل دیگر دارند!اینکه در نیروی انتظامی ما چه بلبشویی است که فرمانده(! )غذایش را از رستوران میگیرد ، فضای کلانتری پر است از دیشهای ماهواره و ....
اینکه شده است که راهنمایی و رانندگی ماشین ما را به اشتباه جریمه کرده باشد و و و
هر چه فکر میکنم میبینم "همیشه ..." یک نقد اجتماعی ست که طنز تلخ دارد اما نه زیاد باهوش است که به وجدمان بیاورد و نه آنقدر ظریف ( مثل مارمولک ) که به جز لایه رویی به چیز دیگری هم پرداخته باشد
خیلی آدم های همین جامعه - و نه سینما رو های حرفه ای - به دلایل مختلف حاضر نیستند به شوخی ها و متلک های آن بخندند، چرا که این شوخی ها در حالت خوشبینانه و دست بالا ( بسیار دست بالا! ) همان جوک ها و طنز نوشته های ابراهیم نبوی هست.
همان نقدهای اجتماعی و سیاسی که او به جامعه دارد اما کسی تاب شنیدنش و اصلاحش را ندارد.
اصلا چرا راه دور برویم مگر همین "دایره زنگی" که چند اصلاحیه خورد و دست آخر بعد از اکران اول نتواستند تحملش کنند ، چقدر صریح تر و رک تر از "همیشه .." نقد میکند که آن توقیف شود و این یکی بماند ؟
ببینید موضوع را از کجا به کجا آوردم ؟ حتی وقتی اینقدر دست پائین نگاه میکنم ، میبینم که مشکل دارد ...
اصلا دوست ندارم بنویسم : " انگار بعضی از بعضی دیگر خودی ترند ..." چون این جمله بیشتر طعنه به تبریزی برداشت میشود تا نقد ، اما کاش فضای جامعه ما آنقدر بود که همه بتوانند نقد کنند ، همه بتوانند فیلم بسازند ، همه فیلم سازها بتوانند به خط قرمز های نزدیک شوند و برگردم به همان جای اولم که ایکاش مشکلات جامعه ما اینها نباشد که کسی بخواهد آنها را فیلم کند و ما در سینما به خودمان بخندیم! وقتی که مدیری(جاهد) میگوید :" ما مردا همه مون عقل کل هستیم ، البته از گردن به بالا ......" فکر میکنید چه جامعه ای داریم وقتی این دیالوگ نقد به حساب بیاید؟!
پی نوشت :
همان بهتر که این فیلم را آنطوری* و در آن شرایط خاص رفتم دیدم وگرنه حسرت این را میخوردم که چقدر توی صف بودم و الخ آن صف ایستادن جلوی سینما آزادی هم بیشتر برای رونق دادن به جشنواره بود ... نه برای کسب بلیط "همیشه ..." برای ادای احترام به آزادی و جشنواره فجر بود...برای این بود که لذت جشنواره چند برابر شود
اینکه اصل موضوعات جشنواره در صف است و خیلی چیزهای دیگر
تازه احسان جون میدونم چقدر ناراحت شدی که تا دوازده شب توی صف نایستادم واسه بلیط :)
چند لینک مربوط :
خنده و عشق و سیاست و ... امیررضا نوری پرتو
گاهي به آسمان نگاه کن - گفت وگو با کمال تبريزي درباره «هميشه پاي يک زن در ميان است»
نه ليلي، نه مارمولک - امیر صدری
مي شود هميشه فيلم نساخت - یادداشت انتقادی!) زیادی انتقادی ِ روزنامه ارزشی ِ کیهان
* از دیالوگ های رئیس کلانتری با بازی خوب حسن معجونی

