-
کنعان
-
کارگردان : مانی حقیقی

این بخش از نوشته خسرو نقیبی دقیقا وصف حال من است بعد از دیدن " کنعان " :
سه روز اخیر را با «کنعان» میگذرانم و حدسها و گمانهایی دربارهی داستان و وقایعش؛ که هر روز چیز تازهتری پیدا میکنم و باید دوباره ببینمش تا ببینم چقدر این کشفها با تصویر اصلی همخوانی دارد....
اما همین قدر بگویم ریتم کند ِ فیلم کاملا به عمد است ؛ برای انها که موضوع را میفهمند و اهمیت زجر را میدانند ، اینکه در لحظات و روزهای زجر آور چقدر زمان کند پیش میرود موضوعیست که بارها و بارها به آن فکر کرده ایم ، اینطور نیست؟
این قسمت از نوشته لیلی نیکو نظر را دوست دارم ، مرا یاد خیلی چیزها می اندازد :
یک دختر جاهطلب کم و بیش بیعاطفه و خودمحور، میخواهد بگذارد و برود، میخواهد شوهرش را ترک کند و به آرزوهای نیمهکارهاش بپیوندد و درس نیمهرهاشدهاش را تمام کند. آنطور که از پیشینهاش پیداست، چندان هم اهل ماندن و ایثار کردن نیست. فراموشکار است و مرکز همه چیز است. او هم شبیه همه کمالگراهای عالم، هزاران کار نیمهتمام دارد و زجر میکشد. جاهطلب است و چون نمیرسد، از خودش کمی هم تنفر دارد. پس میخواهد برود تنها باشد. میگوید میخواهم بروم تا کسی نگران و دلواپسم نباشد. صبح که از خواب بلند میشوم، کسی را نبینم و چنین چیزهایی. میخواهد برود به یک تبعید خودخواسته تا در پارادوکس خودآزاری و خودشیفتگی عذاب بکشد اما... او آرامآرام، در جریان قصه پرتنش و پر از تشنج «کنعان»، تنبیه میشود. به یاد میآورد که آدمها «خوندماغ» میشوند و به وقت خوندماغ شدن به آن آغوش امن تاریک محتاجند. او در مسیر کندن از خیابانهای شلوغ و راهبندانهای دردناک عذابآور، با مرگ مواجه میشود؛ مرگی که خودش را در آن مقصر میداند، با رگ زدن و احساس شکست و جراحت، چشم در چشم میشود. شاید آن لحظه ایستادن مینا روبهروی دریا، بهترین وقت برای تمام شدن یک قصه به سبک آلیس مونرو باشد. مینا در طول آن سفر و شناخت، چیزهایی را که باید یاد گرفته است؛ و البته شاید هنرمندانهترین حادثهی «کنعان»، آن جادهی مهآلود شمال باشد...
فعلا لینک نوشته های دوستان را میگذارم تا بعد که خودم بتوانم بنویسم ....:
بیپناهی، تاریکی... - خسرو نقیبی
گوشه پاره پیراهن یوسف – امیر کاظمی
کاش این قدر انتظار نداشتیم! - امیر رضا نوری پرتو
چند دلیل برای دوست داشتن «کنعان» - آرزو فراهانی
همه چیز خوب ست بجز حاصل کار! - ندا میری
مانی حقیقی که فیلم می ساخت - امیر جلالی
خوب بود اما بیش تر می خواهیم - وحید قادری
تازه اضافه شده :
این راهش نیست... - لیلی نیکو نظر
گره گمشده - امیر صدری
آدم هاي تنها و روايتي کلاسيک - ونداد الوندي پور
جشنواره يکدست - مهدی فاتحی ( نقد کنعان آخر ی نوشته هست)
غرور و افسردگي... - گفت وگو با افسانه بايگان درباره فيلم «کنعان»
*یکی از دیالوگ های ترانه علیدوستی در تک گویی بی نظیرش در آن جاده
